« نطفهي تاريخ در بستر جغرافيا تكوين ميپذيرد.» از قرنها و هزارههاي پيشين، عدهاي اعتقاد به اهميت و فضيلت شناخت جغرافياي عالم داشتهاند و يا تصور ميكردهاند بدون شناخت جغرافيا ، شناخت تاريخ كامل نتواند بود
براي تكوين مثلث تاريخ ؛ سه ضلع زمان، مكان و انسان را در نظر گرفتهايم، و در اين مورد هر سه عامل را پايه گذار ميدانيم. ولي شك نيست كه مكان در اين ميان ركن اعظم است، زيرا زمان نامفهوم و گذرا و غير قابل لمس است و انسان فاني و كم دوام و تحت تأثير محيط و مكان و در واقع « تابع متغير مكان» است و بنابراين، آنچه كه صورت دائمي، ملموس و تا حدودي ابدي در تاريخ عالم دارد، « سرزمين » و مكان است و به اين جهت كرهي خاكي مايهي اصلي پيدايش تاريخ محسوب ميشود.
اينكه بسياري از بزرگان تاريخ، اصولاً تاريخ و جغرافيا را با هم مطالعه ميكردهاند، بدين دليل بوده است، و اينكه بعضي ، پيش از آنكه به تاريخ بپردازند به جغرافيا پرداخته و اصالت را به طبيعت دادهاند، به همين منظور است و در تاريخ ما، ايرانشهري، شايد نخستين كسي باشد كه فلسفهي خود را در شناخت تاريح، بر مبناي اصالت جغرافيا نهاده باشد